گنجور

غزل شمارهٔ ۸۴۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به ادب نوش، جام دولت را

مده از کف زمام دولت را

در چراگاه آرزو مگذار

توسن بی لجام دولت را

به نفس های آتشین چون شمع

زنده دل دار، شام دولت را

هزل در دیده ها سبک سازد

پله احتشام دولت را

به قوام آورد گران حلمی

باده کم قوام دولت را

دست جودست شمسه زرین

قصر عالی مقام دولت را

نتوان جز به دست حزم گرفت

آستین دوام دولت را

جوی شیرست چرب نرمی خلق

صحن دارالسلام دولت را

مد انعام، تار شیرازه است

دفتر انتظام دولت را

می کند تار و مار، باد غرور

سر زلف نظام دولت را

به دو دست دعا نگه دارند

شهسواران زمام دولت را

در فلاخن نهد سبکساری

لنگر احتشام دولت را

از بلندی پایه همت

نردبان ساز، بام دولت را

صبح محشر نمی کند بیدار

باده نوشان جام دولت را

اهل معنی به فکرت صائب

زنده دارند نام دولت را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام