گنجور

غزل شمارهٔ ۸۴۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

فروغی است یکرنگی از گوهر ما

دل ساده فردی است از دفتر ما

به دعوی نداریم چون صبح حاجت

که خورشید مهری است از محضر ما

به محشر هم از جای خود برنخیزد

سپندی که افتاد در مجمر ما

عجب دارم از فکرهای پریشان

که شیرازه گیرد به خود دفتر ما

چو آیینه قانع به دیدار خشک است

ازین تازه رویان دو چشم تر ما

شکستند جوهر طرازان فطرت

چو فولاد در بیضه بال و پر ما

کجا پخته گردد، که از جوش دریا

نیامد ز خامی برون عنبر ما

درین بحر پر شور، مانند گوهر

گرانمایگی بس بود لنگر ما

چه سرها که داده است بر باد صائب

هوایی که شد چون حباب افسر ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام