گنجور

غزل شمارهٔ ۸۲۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوابیده تر از راه بود راحله ما

در سینه صحراست گره قافله ما

در دامن صحرای ملامت نتوان یافت

خاری که نچیده است گل از آبله ما

دیوانه به همواری ما نیست درین دشت

چون جوهر تیغ است خمش سلسله ما

از تشنه لبی گرد برآریم ز دریا

خون در جگر باده کند حوصله ما

چون سیل، دلیل ره ما جذبه دریاست

محتاج به رهبر نبود قافله ما

ما از تو جداییم به صورت، نه به معنی

چون فاصله بیت بود فاصله ما

چون زلف، پریشانی ما دور و درازست

کوتاه نگردد به شنیدن گله ما

جا دارد اگر زین غزل تازه نویسند

صائب به لب یار، عزیزان صله ما!

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام