گنجور

غزل شمارهٔ ۸۲۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما

برگی است خزان دیده سهیل از یمن ما

محتاج به شمع مه و خورشید نباشد

چون سینه روشن گهران انجمن ما

از صحبت ما فیض توان برد به دامن

زلف شب قدرست دل پرشکن ما

چون ماهی لب بسته سراپای زبانیم

در ظاهر اگر نیست زبان در دهن ما

بی قیمتی ما ز گران مایگی ماست

کاین چرخ فرومایه ندارد ثمن ما

از گوهر ما گر چه خورد چشم جهان آب

از گرد یتیمی است همان پیرهن ما

از بند لباسیم درین بحر سبکبار

پیراهن ما همچو حباب است تن ما

آن خوش سخنانیم درین بزم که باشد

از بال و پر خویش چو طوطی چمن ما

در زندگی از بس که به تلخی گذراندیم

از زهر فنا تلخ نگردد دهن ما

صائب اگر از موی شکافان جهانی

غافل مشو از خامه نازک سخن ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

fariba نوشته:

درود
کسی معنی این بیتش را میداند؟
ازگوهر ما گرچه خورد چشم جهان اب
از گرد یتیمی است همان پیرهن ما

س ، م نوشته:

fariba ی عزیز
خود ستایی می کند
درّ یتیم کنایه از مروارید آبدار است ، نام دیگر مروارید ، گوهر است ، گوهر شهوار و گوهر ثمین نیز هم همین معنا را دارند
صائب می گوید: اگر چه همه ی جهان از فیض وجود ما بهره مندند ولی غباری از همین گوهر ، مارا در خود گرفته ، همین غبار باعث شده که جهان از محضر ما برخوردار شوند
به قول جناب ترابی ، مانا در نهان سراینده

کانال رسمی گنجور در تلگرام