گنجور

غزل شمارهٔ ۸۱۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بی برگی ما برگ نشاط است چمن را

شیرازه گلزار بود خار و خس ما

از خامی ما عشق به زنهار درآمد

خون شد دل باغ از ثمر دیررس ما

صائب نفس سوختگان حوصله سوزست

زندان خموشی چه کند با نفس ما؟

در غنچه دل زنگ برآرد نفس ما

رسوایی گلبانگ ندارد جرس ما

همطالع بیدیم درین باغ که باشد

سر پیش فکندن ثمر پیشرس ما

در عالم حیرانی ما جوش بهارست

در ظاهر اگر خشک نماید قفس ما

ما چشم ندوزیم به عیب از هنر خلق

هرگز ننشیند به جراحت مگس ما

چون سینه خورشید نفس پخته برآریم

چون صبح ندارد رگ خامی نفس ما

بیدار شد از ناله بلبل گل تصویر

در خواب بهارست همان، دادرس ما

از باد خزان سرد نگردد دل گرمش

هر غنچه که خندید به روی قفس ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن شفیعی نوشته:

بیت پنجم و ابیات بعدش به همین ترتیب باد در آغاز غزل قرار گیرند
مطابق چاپ محمد قهرمان

محسن شفیعی نوشته:

بیت چهارم و ابیات بعدش

کانال رسمی گنجور در تلگرام