گنجور

غزل شمارهٔ ۸۱۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گمراه کند غفلت من راهبران را

چون خواب، زمین گیر کند همسفران را

بی بهره ز معشوق بود عاشق محجوب

روزی ز دل خویش بود بی جگران را

در کوه و کمر از ره باریک خطرهاست

زنهار به دنبال مرو خوش کمران را

چون صبح مدر پرده شب را که مکافات

در خون جگر غوطه دهد پرده دران را

ز آتش نفسان نرم نگردد دل سختم

این سنگ کند خون به جگر شیشه گران را

اکسیر شد از قرب گهر گرد یتیمی

از دست مده دامن روشن گهران را

هر نامه که انشا کنم از درد جدایی

مقراض شود بال و پر نامه بران را

با دیده حیران چه کند خواب پریشان؟

صائب چه غم از شور جهان بی خبران را؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام