گنجور

غزل شمارهٔ ۸۰۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا سوخت به داغ تو محبت جگرم را

گلهای چمن آینه کردند پرم را

از موج حلاوت دل مرغان چمن سوخت

هر چند فشاندند به خامی ثمرم را

آن در یتیمم که درین قلزم خونخوار

از موج خطر شانه بود موی سرم را

بوی جگر سوخته زد خیمه به صحرا

تا شوق برون داد ز خارا شررم را

دلبستگیی با لب پرخنده ندارم

ترسم نگذارند به من چشم ترم را

بسیار به تنگم ز پریشانی پرواز

کو دام که شیرازه کند بال و پرم را؟

بر خاطر موج است گران، دیدن ساحل

یارب تو نگه دار ز منزل سفرم را!

افسوس که در دامن این لاله ستان نیست

داغی که خبردار نماید جگرم را

دیدند به دوشم نمد فقر گران نیست

از بال هما اره کشیدند سرم را

چون لاله درین باغ ندانم به چه تقصیر

بر داغ نهادند بنای جگرم را

صائب نشود خشک به خورشید قیامت

بر خاک نویسند اگر شعر ترم را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام