گنجور

غزل شمارهٔ ۸۰۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از خویش برآورد تمنای تو ما را

سر داد به فردوس تماشای تو ما را

خوشتر ز تماشای خیابان بهشت است

هر جلوه ای از قامت رعنای تو ما را

چون سایه که سر در قدم سرو گذارد

محوست سراپا به سراپای تو ما را

ما را نتوان از تو جدا کرد، که دادند

دلبستگی خاص به هر جای تو ما را

چون صبح برانگیخت به یک خنده پنهان

از خواب عدم، لعل شکرخای تو ما را

امروز ز رخساره خود پرده برانداز

تا نقد شود جنت فردای تو ما را

این ماحضری بود که در دیدن اول

کرد از دو جهان سیر، تماشای تو ما را

حاشا که ز آیینه دل پاک نسازد

گرد دو جهان، دامن صحرای تو ما را

گو سیل فنا گرد برآرد ز دو عالم

کافی است سیه خانه سودای تو ما را

صائب به نوا کوش، کز این نغمه طرازان

کافی است همین صوت دلارای تو ما را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام