گنجور

غزل شمارهٔ ۸۰۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در زلف مده راه دگر باد صبا را

زین بیش ملرزان دل آسوده ما را

از آینه و آب شود حسن دو چندان

در چهره خوبان بنگر صنع خدا را

در زلف تو گردید دل خون شده ام مشک

سازد سفر هند، سیه رنگ حنا را

با نار چه حاجت بود آنجا که بود نور؟

از شمع مکن تیره مزار شهدا را

گفتار ز کردار به معراج برآید

از دست گشاده است پر و بال، دعا را

در دیده ما خاک نشینان قناعت

قدر پر کاهی نبود بال هما را

بی مغز، سبکتر شود از سنگ ملامت

از کوه، بلنگر نتوان کرد صدا را

هر سو مرو ای دیده که چون از حرکت ماند

رو در حرم کعبه بود قبله نما را

صائب به جز از جبهه واکرده تسلیم

مانع نشود هیچ سپر تیر قضا را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام