گنجور

غزل شمارهٔ ۷۹۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رزق ملایک است نوای رسای ما

چون می شود بلند نگردد نوای ما؟

با آن که عمرهاست ازان بزم رفته ایم

بتوان سپند سوخت ز گرمی به جای ما

بر دل هزار نشتر الماس می خوریم

خاری اگر شکسته شود زیر پای ما

لرزد چنان که بر گهر خویش جوهری

بر آبروی فقر و قناعت گدای ما

صد پیرهن ز گرد کسادی گرانترست

در چشم این سیاه دلان توتیای ما

شبنم برد به دامن ما همچو گل نماز

بلبل کند ز غنچه گل متکای ما

جنگ گریز می کند از کاه، کهربا

در عهد بی نیازی طبع رسای ما

ویرانتریم ازان که کسی قصد ما کند

آهسته سیل پای کشد از قفای ما

هر چند عاجزیم، در آزار ما مکوش

آتش شکسته دل شود از بوریای ما

خورشید را به هاله آغوش می کشیم

کوتاه نیست همت دست دعای ما

صائب کسی است اهل بصیرت که نگذرد

بیگانه وار از سخن آشنای ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام