گنجور

غزل شمارهٔ ۷۸۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از بس سترد گرد ملال از جبین ما

در زیر خاک ماند چو دام آستین ما

چشم ستاره جوهر آزار ما نداشت

روزی که بود باده لعلی نگین ما

از اضطراب ما دل سنگ آب می شود

جای ترحم است به پهلونشین ما

نخجیر ما ز سایه خود طبل می خورد

صیاد کرده است عبث در کمین ما

آفت به گرد خرمن ما هاله بسته است

با برق در تلاش بود خوشه چین ما

دل را به نقد از الم نسیه می کشد

کاری که می کند نظر دوربین ما

صائب چرا ز فکر هم آواز خون خوریم؟

ز اهل سخن بس است خروشی قرین ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام