گنجور

غزل شمارهٔ ۷۸۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بر رو چو برگ گل ندویده است خون ما

چون داغ لاله عشق مکیده است خون ما

ای تیغ لب مدزد که از شوق بوسه ات

چندین حجاب پوست دریده است خون ما

مشکل که سر ز خاک خجالت برآورد

خنجر به روی تیغ کشیده است خون ما

از خارزار نیشتر اندیشه کی کند؟

در شاهراه تیغ دویده است خون ما

چون شمع صبحگاهی و چون لاله سحر

هرگز به قیمتی نرسیده است خون ما

چون روز در قلمرو مژگان برآورد؟

از تیغ او امید بریده است خون ما

صائب هزار لاله سیراب سر زده است

بر هر گل زمین که چکیده است خون ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام