گنجور

غزل شمارهٔ ۷۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بر جگر تا خورده ام نیش خمار نوش را

می کنم با درد سودا باده سرجوش را

مهر بر لب زن که در خون غوطه (ور هرگز نساخت)

زخم دندان پشیمانی لب خاموش را

چون صدف هر کس به غور بحر خاموشی رسید

کاسه دریوزه سیماب سازد گوش را

بازی همواری ظاهر مخور از دشمنان

نان سوزن دار پیش افکن سگ خاموش را

ای ردا از دوش من بردار دست التفات

کرده ام وقف سبوی می پرستان دوش را

کلک شکربار صائب بر سر شور آمده است

تنگ شکرساز یکسر پرده های گوش را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام