گنجور

غزل شمارهٔ ۷۷۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دست فلک کبود شد از گوشمال ما

شوخی ز سر نهشت دل خردسال ما

چندین هزار جامه بدل کرد روزگار

غفلت نگر که رنگ نگرداند حال ما

با آن که آفتاب قیامت بلند شد

بیرون نداد نم، عرق انفعال ما

چون آفتاب سرکشی ما زیاده شد

چندان که بیش داد فلک خاکمال ما

عمر آنچنان گذشت که رو باز پس نکرد

دنبال خود ندید ز وحشت غزال ما

افکند روزگار به یکبار صد کمند

از شش جهت به گردن وحشی غزال ما

از سیلی خزان که ز رخ رنگ می برد

نگذاشت باد سرکشی از سر نهال ما

خال شب از صحیفه ایام محو شد

از شبروی به تنگ نیامد خیال ما

صائب هزار حیف که در مزرع جهان

شد صرف شوره زار معاصی، زلال ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام