گنجور

غزل شمارهٔ ۷۵۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بیگانگی شده است ز عالم مراد ما

یادش به خیر، هر که نیفتد به یاد ما!

چون صبح، جیب و دامن عالم پر از گل است

از باغ دلگشای جبین گشاد ما

کیفیتش ز باده لعلی است بیشتر

خونی که می خورند حریفان به یاد ما

با نامرادی از همه کس زخم می خوریم

ای وای اگر سپهر رود بر مراد ما

افسرده تر ز آتش طوفان رسیده است

بازار روزگار ز جنس کساد ما

ما را کسی که سر به بیابان عشق داد

آماده کرد از دل صدپاره زاد ما

رمزیم همچو خط بناگوش سر به سر

هر طفل نورسیده ندارد سواد ما

صائب اگر چه باده ما نیست غیر خون

از نه سپهر می گذرد نوش باد ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام