گنجور

غزل شمارهٔ ۷۵۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بشنو ز من ترانه غیرت فزای را

گر مردی ای سپند، نگه دار جای را!

سختی پذیر باش گر اهل سعادتی

کز استخوان گزیر نباشد همای را

هر چند سر به دامن محمل گذاشته است

دل می تپد همان ز جدایی درای را

چند ای سیه درون خود آرا درین بساط

پنهان کنی به بال و پر خویش پای را؟

روشن ضمیر باش که این بال آتشین

بر چرخ برد شبنم بی دست و پای را

جمعی که از ملایمت آزار دیده اند

بر برگ گل شمرده گذارند پای را

بدطینتان برای شکم خون هم خورند

سگ دشمن است بر سر روزی گدای را

صائب به غور ناله عشاق می رسد

در راه فکر هر که فشرده است پای را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام