گنجور

غزل شمارهٔ ۷۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ننگ کفر من به فریاد آورد ناقوس را

می کشد ایمان من در خون، لب افسوس را

از هوای نفس ظلمانی است سیر و دور خلق

دود می آرد به جنبش صورت فانوس را

عیب خود دیدن مرا ز اهل هنر ممتاز کرد

منفعت از پا زیاد از پر بود طاوس را

خوف ما ز اعمال ناشایست خود باشد که نیست

نامه قتلی به جز مکتوب خود، جاسوس را

عالم معقول صائب روی بنماید ترا

گر توانی ترک کردن عالم محسوس را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کاظم نوشته:

در بیت نخست ناقوس نماد کفر است. معمولا در ازمنه گذشته، مسلمانان پیروان دیگر ادیان را در حد کافر در نظر می‌گرفتند. بنابر این ملزومات دینشان را نیز اسباب و ابزار کفر به حساب می‌آوردند. می‌گوید به قدری کفر من عیان است که ناقوس که خود نماد کفر است به فریاد از کفر من است و ایمان من از روی تاسف و افسوس به حال کفرآمیز من لب به دندان می‌گزد.
حرکت و جنبش و رفتار مردم در دنیا متأثر از نفس تاریک ایشان است. همان گونه که مردنگی فانوس از گرمای شمع میان آن به حرکت در می‌آید و تصاویر منقوش روی آن به جنبش می‌آیند. توضیح آن که نوعی فانوس بوده که شبیه به فانوس‌های کاغذی چینی مردنگی از کاغذ داشته و این مردنگی ثابت نبوده. هنگامی که آن را روشن می‌کردند، گرما سبب چرخش آن می‌شده و تصاویر آن شبیه به تصاویر پویانمایی امروزی به نظر می‌رسیده. به آن فانوس خیال نیز می‌گفتند. این که من عیب خود را می‌بینم، مرا در میان هنرمندان متمایز کرده‌است، همانطور که طاووس نیز از نگریستن به پاهای زشت خود و دیدن عیوب خود بیشتر منفعت می‌برد تا با نگریستن به زیبایی پرهایش. وحشت ما در قیامت به‌خاطر نامه زشت اعمالمان است که همراه ماست، همانطور که نامه جاسوسی که همراه جاسوس یافت می‌شود مجوز قتل او را صادر می‌کند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام