گنجور

غزل شمارهٔ ۷۴۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خال لب تو راهنمایی است بوسه را

این عقده، طرفه عقده گشایی است بوسه را

در جلوه گاه سرو قیامت خرام تو

هر نقش پا، بهشت جدایی است بوسه را

امید بوسه ام به لب از خط زیاده شد

آن خط سبز، مهر گیایی است بوسه را

سیماب را ز آینه لغزش بود نصیب

رخسار صیقلی چه بلایی است بوسه را!

پرهیز مشکل است ز رخسار نیمرنگ

رنگ شکسته کاهربایی است بوسه را

تا چون بود لبت، که سخن های سخت تو

رطل گران هوش ربایی است بوسه را

هر چند از دهان تو حرفی است در میان

نقل و شراب روح فزایی است بوسه را

در عهد پاکدامنی او، دل خودست

گر زان دهان تنگ، غذایی است بوسه را

من بسته ام لب طمع، اما عذار دوست

آیینه ضمیرنمایی است بوسه را

هر گوشه ای که هست در اقلیم حسن تو

کنج دهان بوسه ربایی است بوسه را

صائب نهفته زیر لب تازه خط او

آب حیات روح فزایی است بوسه را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام