گنجور

غزل شمارهٔ ۷۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نعل در آتش گذارد روی گرمت بوس را

زخمی دندان کند لعلت لب افسوس را

ناله و افغان من از لنگر تمکین اوست

بت ز خاموشی به فریاد آورد ناقوس را

خط چنین گر تنگ سازد بر دهانش جای بوس

می کند گنجینه گوهر کف افسوس را

گردش نه آسمان از آه آتشبار ماست

شمع می آرد به چرخ از دود خود فانوس را

دیدن گل از قفس، بارست بر مرغ چمن

رخنه زندان کند دلگیرتر محبوس را

سر ز دنبال خودآرا بر ندارد چشم شور

محضر قتل است حسن بال و پر طاوس را

دیده ای کز مو شکافی پرده سوز غفلت است

خانه صیاد داند خرقه سالوس را

صاحبان کشف بیقدرند در درگاه حق

نیست صائب پیش شاهان رتبه ای جاسوس را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام