گنجور

غزل شمارهٔ ۷۰۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روی تو سوخته است دل لاله زار را

در غنچه کرده است حصاری بهار را

برده است جستجوی تو آرامش از جهان

از کبک پای کم نبود کوهسار را

ظلم است شستن آیه رحمت به آب تیغ

متراش زینهار خط مشکبار را

شب زنده دار باش که خورشید می دهد

در دیده جای، شبنم شب زنده دار را

روزی طلب به تیغ زبان کن که نیش برق

گوهر فشان کند رگ ابر بهار را

از قرب اهل حال شود چوب خشک سبز

منصور می کند شجر طور دار را

غیرت به سوز عاریتی تن نمی دهد

جوهر برآورد ز دل آتش چنار را

دور از گهر غبار یتیمی نمی شود

نتوان ز یاد برد من خاکسار را

دشنام تلخ صائب ازان لب مرا بس است

حاجت به نقل نیست می خوشگوار را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام