گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۹۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

با دختر رز دگر نشستی

پیمان خدای را شکستی

دنبال هوای نفس رفتی

سررشته عهد را گسستی

گر توبه ترا شکسته می بود

کی توبه خویش می شکستی؟

بی وزن و سبک چو باد گشتی

از شاخ به شاخ بس که جستی

کردند ترا به آستین دور

چون گرد به هر کجا نشستی

آتش به تو دست یافت آخر

هر چند که چون سپند جستی

موی تو سفید گشت، بنمای

باری که ازین شکوفه بستی

دامان تو روز حشر گیرد

خاری که به زیر پا شکستی

بر شیشه آسمان زنی سنگ

از جام غرور بس که مستی

دور تو به سر رسید صائب

وز جهل، هنوز لای مستی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام