گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۹۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای از خراباتت زمین درد ته پیمانه ای

در پای شمعت آسمان پرسوخته پروانه ای

از آرزوی صحبتت، از اشتیاق دیدنت

هر بلبلی شیونگری، هر شاخ گل حنانه ای

جوش اناالحق می زند، گلبانگ وحدت می کشد

از نغمه توحید تو ناقوس هر بتخانه ای

هر ذره دارد در بغل خورشیدی از رخسار تو

هر قطره دارد در گره از چشم تو میخانه ای

تا چند در خوف و رجا عمر گرامی بگذرد؟

یا لنگر عقل گران، یا لغزش مستانه ای

از دیده بیدار من چشم کواکب گرده ای

از چشم خواب آلود تو خواب بهار افسانه ای

از سینه صد چاک خود صائب شکایت چون کند؟

بر قدر روزن می فتد خورشید در هر خانه ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام