گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۸۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلفروزست جام خاموشی

ما و عیش مدام خاموشی

نطق هر چند با شکوه بود

نیست با احتشام خاموشی

از حوادث کند سپرداری

تیغ جان را نیام خاموشی

ایمن از انقلاب سهو و خطاست

ملک با انتظام خاموشی

زردرویی نمی کشد ز خمار

باده لعل فام خاموشی

دل تاریک را کند روشن

نور ماه تمام خاموشی

هرگز از باده پشیمانی

نشود تلخ کام خاموشی

ندرد پرده کسی هرگز

در مجالس مقام خاموشی

پیش عارف بهشت دربسته است

فیض دارالسلام خاموشی

فیض ذکر خفی دهد به نفس

اهل حق را دوام خاموشی

مار انگشت را بکوبد سر

سخن با نظام خاموشی

پستی نطق می شود معلوم

چون برآیی به بام خاموشی

درنیاید به سر ز تندروی

هر که دارد زمام خاموشی

پاکبازان محو را نبود

باقی لاکلام خاموشی

در نظر بحر آرمیده بود

صائب از احتشام خاموشی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام