گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۷۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اکسیر شادمانی است خاک دیار طفلی

بازیچه ای است عشرت از رهگذار طفلی

شیرافکنان غم را در چشم خاک ریزد

بر هر طرف که تازد دامن سوار طفلی

در عالم مکافات هرباده را خماری است

تلخی زندگانی باشد خمار طفلی

در برگریز پیری شد رخنه های آفت

هر خنده ای که کردیم در نوبهار طفلی

خطی کشید بر خاک گردون کینه پرور

هر جلوه ای که کردیم در روزگار طفلی

شد از فشار گردون موی سفید و سرزد

شیری که خورده بودیم در روزگار طفلی

هر چند گرد پیری بر رخ نشست ما را

مشغول خاکبازی است دل بر قرار طفلی

شد عمر و خارخارش در دل هنوز باقی است

هر چند بوده ده روز صائب بهار طفلی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام