گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۶۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هوا را گر به فرمان کرده باشی

دو صد بتخانه ویران کرده باشی

دل سنگین خود گر نرم سازی

فرنگی را مسلمان کرده باشی

ترا آن روز دولت رو نماید

که رو از خلق پنهان کرده باشی

سخاوت با سخاوت پیشگان کن

که با یک شهر احسان کرده باشی

تنورت گرم باشد همچو خورشید

قناعت گر به یک نان کرده باشی

چو لاله سرخ رو از خاک خیزی

اگر داغی به دامان کرده باشی

هوس را عشق کردن آنچنان است

که موری را سلیمان کرده باشی

به عبرت زین تماشاگاه کن صلح

که آتش را گلستان کرده باشی

برون آرد سر از دریا حبابت

هوا را گر به زندان کرده باشی

اگر پیش از رحیل از خواب خیزی

سفر را بر خود آسان کرده باشی

ترا از حرف لب بستن چنان است

که یوسف را به زندان کرده باشی

نگردد خیره از خورشید تابان

نگاهی را که حیران کرده باشی

شود روشن ترا حال من آن روز

که اخگر در گریبان کرده باشی

نخواهی گرد عالم گشت صائب

اگر در خویش جولان کرده باشی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام