گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۵۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

محراب نظرهاست کمانی که تو داری

شیرازه دلهاست میانی که تو داری

چون سبزه زمین گیر کند آب روان را

این قامت چون سرو روانی که تو داری

بر روی زمین رنگ عمارت نگذارد

این جلوه سیلاب عنانی که تو داری

از حلقه صاحب نظران هوش رباید

از هر مژه شوخ سنانی که تو داری

یک سینه بی داغ محال است گذارد

این چهره چون لاله ستانی که تو داری

در حرف سرایی دهن غنچه ندارد

در خامشی این تیغ زبانی که تو داری

بس خون که کند در جگر گوشه نشینان

این کنج لب و کنج دهانی که تو داری

از پسته دهانان جهان شور برآرد

از صبح شکرخند دهانی که تو داری

در گلشن حسن تو خلل راه ندارد

در خواب بهارست خزانی که تو داری

صائب چه خیال است که بتوان به نشان یافت

این گوشه بی نام و نشانی که تو داری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام