گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۴۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دستی به سر زلف خود از ناز کشیدی

تا حلقه به گوش که دگر باز کشیدی

شد بر لب دریاکش من مهر خموشی

جامی که ز منصور سخن بازکشیدی

در کنج قفس چند کنی بال فشانی؟

بس نیست ترا آنچه ز پرواز کشیدی؟

ای آینه در روی زمین دیدنیی نیست

بیهوده چرا منت پرداز کشیدی؟

جز سرمه که برخاست به تعظیم تو از جای؟

چندان که درین انجمن آواز کشیدی

ای کبک لب از خنده بیهوده نبستی

تا رخت به سرپنجه شهباز کشیدی

چون برگ گل افزود به رسوایی نکهت

هر پرده که بر چهره این راز کشیدی

خون گشت دل زمزمه پرداز تو صائب

تا این غزل از طبع سخنساز کشیدی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام