گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۴۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا رهنورد وادی سودا نمی شوی

اخترشناس آبله پا نمی شوی

تا برنخیزی از سر این تیره خاکدان

سرو ریاض عالم بالا نمی شوی

تا چون حباب تخت نسازی ز تاج خویش

بی چشم زخم واصل دریا نمی شوی

تا همچو غنچه تنگ نگیری به خویشتن

از جنبش نسیم چو گل وا نمی شوی

تا بر محک ترا نزند سنگ کودکان

در مصر عشق قابل سودا نمی شوی

تا خارخار عشق نپیچد ترا به هم

چون گردباد مرحله پیما نمی شوی

صبح امید خنده شادی نمی کند

تا ناامید از همه دنیا نمی شوی

در میوه تو تا رگ خامی به جای هست

در کام روزگار گوارا نمی شوی

صائب به گرد خود نکنی تا سفر چو چرخ

سر تا به پای دیده بینا نمی شوی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام