گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۴۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چندان به خضر ساز که از خود بدر شوی

کز خود برون چو خیمه زدی راهبر شوی

چندان تلاش کن که ترا بی خبر کنند

چون بی خبر شدی ز جهان باخبر شوی

شبنم به آفتاب رسید از فروتنی

افتاده شو مگر تو هم از خاک بر شوی

شد آب تلخ گوهر شهوار در صدف

از خود تو هم سفر کن، شاید گهر شوی

از قلزمی که نوح مسلم بدر نرفت

تو خشک مغز در غم آنی که تر شوی

همت بلنددار، چه چیزست این جهان؟

تا قانع از خدای به این مختصر شوی

چون سوزن از لباس تعلق برهنه شو

تا با مسیح پاک نفس همسفر شوی

صائب جواب آن غزل است این که خواجه گفت

ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام