گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۴۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای غافلی که در پی دینار می روی

آخر ز سکه در دهن مار می روی

حسن مجاز را به حقیقت گزیده ای

غافل مشو که روی به دیوار می روی

از غفلت تو پیر مغان در کشاکش است

می در پیاله داری و هشیار می روی

خاری است خار غصه که در پا نمی خلد

تا پا برهنه بر سر این خار می روی

از آفتاب دیده بد نور می برد

ای ماه خانگی چه به بازار می روی؟

در قلزمی که کام نهنگ است هر صدف

غواص نیستی و نگونسار می روی

چشمت به نور شمسه ایوان عقل نیست

از ره به رزق طره دستار می روی

آب حیات آتش افسرده، دامن است

چندین ز حرف سرد چه از کار می روی؟

در آستان خانه خود خاک می شوی

از خود برون چنین که گرانبار می روی

صائب چه نشائه بود که چون چشم دلبران

مست آمدی به عالم و بیمار می روی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام