گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۱۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

طفلی کز او مراست تمنای آشتی

دارد به جنگ رغبت حلوای آشتی

از عجز ما قرار به تسلیم داده ایم

هم لطف او مگر کند انشای آشتی

هر کس که کرده است تماشای جنگ ما

امروز گو بیا به تماشای آشتی

امید صلح اگر چه ندارد کسی ز تو

بگذار از برای خدا جای آشتی

در طبع جنگجوی تو هر چند رحم نیست

دل می کشد همان به تمنای آشتی

شامی است دل سیاه که صبحش پدید نیست

جنگی که در میان نبود پای آشتی

حیرت فکنده است به دارالامان مرا

نه فکر جنگ دارم و نه رای آشتی

صائب کسی که چاشنی جنگ یار یافت

گردید بی نیاز ز حلوای آشتی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام