گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۱۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن را که هست گردش چشم غزاله ای

در کار نیست رطل گران و پیاله ای

ما را ز کهنه و نو عالم بود کفاف

معشوق نو خطی و می دیر ساله ای

تا گل شکفته شد گرو میفروش کرد

در خانه داشت هر که کتاب و رساله ای

بگذار حرف محکمی توبه را به طاق

کاین شیشه توتیا شود از سنگ ژاله ای

بلبل چگونه مست نگردد، که می دهد

از هر گلی بهار به دستش پیاله ای

چون عندلیب قسمت من نیست از بهار

غیر از نگاه حسرت و آهی و ناله ای

می کرد داغ، سینه کان عقیق را

می داشت چون رخ تو اگر باغ لاله ای

یک هاله در بساط همه چرخ بیش نیست

ماه تراست هر خم آغوش، هاله ای

صائب چو تاک نیست غم سربریدنش

هر کس به یادگار گذارد سلاله ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام