گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۰۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا چهره گلگل از می گلفام کرده ای

صد مرغ دل اسیر به گلدام کرده ای

چشم بدت مباد، که نقل و شراب من

آماده از دو چشم چو بادام کرده ای

از روی ناز تا به لب خود رسانده ای

خونها ز باده در جگر جام کرده ای

رام کسی اگر نشوی از تو دور نیست

کز رم هزار دلشده را رام کرده ای

لعل لب ترا چه کمی از حلاوت است؟

کز بوسه اختصار به پیغام کرده ای

زان خط مشکفام، که روزش سیاه باد!

صبح امید سوختگان شام کرده ای

روی زمین قلمرو سیلاب آفت است

در رهگذار سیل چه آرام کرده ای؟

سرمایه تو نیست به غیر از کف تهی

رنگین دکان خویشتن از وام کرده ای

روی تو چون سیاه نگردد، که چون نگین

هموار خویش را ز پی نام کرده ای

از روز و شب دو اسبه سفر می کند حیات

صائب چه اعتماد به ایام کرده ای؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام