گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸۹۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای آن که دل به عمر سبکرو نهاده ای

در رهگذار سیل میان را گشاده ای

کوری نمی رود به عصاکش برون ز چشم

خود خوب شو، چه در پی خوبان فتاده ای؟

پیراهنی که می طلبی از نسیم مصر

دامان فرصتی است که از دست داده ای

آرام نیست بوی گل و رنگ لاله را

تو بی خبر چو سرو به یک جا ستاده ای

تا می کشد دل تو به این تیره خاکدان

هر چند بر سپهر سواری، پیاده ای

بر روی هم هر آنچه گذاری وبال توست

جز دست اختیار که بر هم نهاده ای

امروز خانه ای به صفای دل تو نیست

گر روزنش ز دیده عبرت گشاده ای

داغ ندامت است سرانجام رنگ و بوی

صائب چه محو بوی گل و رنگ باده ای؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام