گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸۹۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

طومار عمر طی شد و غافل نشسته ای

برخاست شور حشر و تو کاهل نشسته ای

در وادیی که برق خورد نیش کاهلی

از غفلت آرمیده چو منزل نشسته ای

نیلوفر سپهر به خون تو تشنه است

ای لاله شکفته چه غافل نشسته ای

خضر رهی و پشت به دیوار داده ای

آیینه ای، چه سود که در گل نشسته ای

بر چهره ات چگونه در فیض وا شود؟

آخر کدام شب به در دل نشسته ای؟

در کعبه ای و پشت به محراب کرده ای

هم محملی به لیلی و غافل نشسته ای

چندین هزار مرحله می بایدت برید

تا روشنت شود که به منزل نشسته ای

این آن غزل که فیضی شیرین کلام گفت

در دیده ام خلیده و در دل نشسته ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام