گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸۹۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای

در راه برق، سد خس و خار بسته ای

ای بی خبر که تقویت نفس می کنی

غافل مشو که گرگ به پروار بسته ای

در پیش هر که غیر خدا بسته ای کمر

زنهار پاره ساز که زنار بسته ای

یک سو فکنده ای ز نظر پرده حیا

بر دل هزار پرده زنگار بسته ای

سازی روان ز هر مژه صد کاروان اشک

گر وا کنند آنچه تو در بار بسته ای

سیلاب حادثات ترا می کند ز جا

دامن اگر به دامن کهسار بسته ای

تاج زرست جای تو کوتاه بین و تو

دل بر صدف چو گوهر شهوار بسته ای

خواهی به باد داد سر سبز خود چو شمع

زینسان که دل به طره طرار بسته ای

جز شکوه حرفی از تو تراوش نمی کند

از شکر یک قلم لب اظهار بسته ای

نقد حیات داده ای از دست رایگان

چون سکه دل به درهم و دینار بسته ای

غیر از سیاه کردن اوراق عمر خویش

صائب دگر چه طرف ز گفتار بسته ای؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام