گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸۷۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز من مدار توقع سخن از انجمنی

که نیست باعث گفتار چشم خوش سخنی

به گرد چهره خوبان چو زلف سیری کن

مکن چو خال قناعت به گوشه دهنی

به شوخی تو چراغی درین شبستان نیست

که هم در انجمنی هم برون انجمنی

ز طوطیی نتوان بود کمتر ای بلبل

تو هم ز بال و پر خویش سبز کن چمنی

چنان ز عشق تو ویران شدم که نتوان ساخت

اگر ضرور شود، از زبان من سخنی

مکش زیاد وطن آه، کاین همان وطن است

که از لباس به یوسف نداد پیرهنی

ز اشک و آه ضعیفان خاکسار بترس

که بود مشرق طوفان تنور پیرزنی

شکست قدر شکر را به گفتگو صائب

که دیده است چنین طوطی شکرشکنی؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام