گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸۷۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گذشت عمر و تو مست شراب گلرنگی

دمید صبح و تو چون سبزه در ته سنگی

دید پرده گوش فلک ز ناله صور

همان تو گوش بر آواز نغمه چنگی

به پرتوی و نسیمی ز هم فرو ریزی

سبک رکاب چو بو، بی ثبات چون رنگی

زمین به خشک پلنگ تو تنگ میدان است

به ماه در جدل و با ستاره در جنگی

ز دیدن تو خورد بر هم آبگینه و آب

غبار آینه اهل دید چون زنگی

اگر چه روی زمین نیلی از گرانی توست

چو برگ کاه به میزان عقل بی سنگی

گواه مردی آزادگان دم و قدم است

درین دو پله تو نامرد گنگی و لنگی

ز داغ لاله زمین دلت سیاهترست

به چهره چون ورق لاله گر چه خوش رنگی

ز بار حرص نداری قرار بر یک جا

گران و پر حرکت همچو آسیا سنگی

به دیده همه عالم چو خار ناسازی

به لقمه همه کس ناگوار چون سنگی

چو دست پیش تو دارد کسی گره گردی

ولی به وقت خراش دل آهنین چنگی

مکن چو اهل کرم دعوی فراخ دلی

که همچو دایره خلق مفلسان تنگی

ز نه سپهر گذشتند گرم رفتاران

تو سست عزم همان در شمار فرسنگی

نوای زاغ درین باغ نیست بی تائثیر

تو بی اثر چه نوایی، کدام آهنگی؟

ز ناله تو دل سنگ آب شد صائب

مگر به عارف خاک فرج هم آهنگی؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام