گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از دل بپرس نیک و بد هر سرشت را

آیینه است سنگ محک، خوب و زشت را

بی چهره گشاده به دوزخ بدل کند

دربسته گر دهند به عاشق بهشت را

ممنون نوبهار نگردند اهل درد

اینجا به آب دیده رسانند کشت را

در شستشوی نامه اعمال عاجزم

شستم به گریه گر چه خط سرنوشت را

امید من به خاک نهادی زیاده شد

تا جای داد خم به سر خویش خشت را

جمعی که پشت بر خودی خود نکرده اند

در کعبه می کنند زیارت کنشت را

صائب دلم سیاه شد از توبه، می کجاست؟

تا شستشو دهم دل ظلمت سرشت را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام