گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸۴۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اگر مقید کسب هوا نمی گردی

حباب وار ز دریا جدا نمی گردی

لباس فقر بود پینه بر سراپایت

اگر شکسته تر از بوریا نمی گردی

رضای حق به رضای تو بسته است از حق

چرا به هر چه کند حق رضا نمی گردی؟

ایا کسی که به هنگام ارتکاب گناه

ز شرم خلق به گرد خطا نمی گردی:

ز خلق بیش، ز خود شرم کن که خلق از تو

جدا شوند و تو از خود جدا نمی گردی

ز تخم پوچ تو بی مغز روشن است چو آب

که روسفید درین آسیا نمی گردی

نشسته دست ز دامان دولت دنیا

چو خضر سبز ز آب بقا نمی گردی

تو تا خموش نگردی به صدزبان دراز

چو شانه محرم زلف دوتا نمی گردی

ز آشنایی مردم گزیده تا نشوی

تو بی شعور به خود آشنا نمی گردی

مدار دست ز دامان پیروان صائب

اگر ز بی بصری رهنما نمی گردی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام