گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸۴۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

باش در ذکر خدا دایم اگر جویایی

کاین براقی است که تا عرش ناستد جایی

پای من بر سر گنج است ز جمعیت دل

نیست در دستم اگر چون دگران دنیایی

لاله را نعل بود بر سر آتش در کوه

در ره سیل حوادث تو چه پا برجایی

چشم خفاش ز خورشید ندارد قسمت

ورنه در دیده روشن گهران پیدایی

طوق هر فاخته ای دیده حیرت زده ای است

در ریاضی که بود سرو سهی بالایی

چشم کوته نظر آیینه ظاهربین است

ورنه در سینه هر قطره بود دریایی

صائب از هر دو جهان قطع نظر آسان است

اگر از جانب معشوق بود ایمایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام