گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸۲۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

قطره را بحر نماید سفر یکرنگی

ذره خورشید شود از اثر یکرنگی

از میان گل و خاشاک دویی برخیزد

چمن افروز شود چون شرر یکرنگی

چون دو آیینه صافند که حیران همند

هر دو عالم ز فروغ گهر یکرنگی

جبهه صاف من و داغ دورنگی هیهات

خبر از رنگ ندارم به سر یکرنگی

پخته از حوصله شاخ برون می آید

رگ خامی نبود در ثمر یکرنگی

بحر هر روز به صد رنگ اگر جلوه کند

حد موج است ببندد کمر یکرنگی

چشم یکرنگی ازین چرخ دغا بازمدار

نیست در نه صدف او گهر یکرنگی

صائب از هم نکند تفرقه لطف و عتاب

گل و خارست یکی در نظر یکرنگی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام