گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸۰۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اگر از موج خطر چشم به ساحل داری

در دل بحر همان آینه در گل داری

از دل تنگ کنی شکوه، نمی دانی حیف

که گشاد دو جهان در گره دل داری

گر شوی آه، نفس راست نخواهی کردن

گر بدانی چه قدر راه به منزل داری

چون توانی سبک این بادیه را طی کردن؟

تو که از نقش قدم پا به سلاسل داری

نسبت حسن چو خورشید به ذرات یکی است

تو ز کوته نظری چشم به محمل داری

باد پروانه کجا گرد دلت می گردد؟

تو که چون شمع دو صد کشته به محفل داری

آب از دیده آیینه روان می گردد

گر به رخسار خود آیینه مقابل داری

می توان یافتن از تلخی گفتار ترا

که ز خط زیر نگین زهر هلاهل داری

پرده شرم تو غمازتر از فانوس است

می توان یافت ز سیما که چه در دل داری

از نظربازی این لاله عذاران صائب

چه به غیر از جگر سوخته حاصل داری؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام