گنجور

غزل شمارهٔ ۶۷۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بلبل نمی شود به قفس از چمن جدا

فانوس، شمع را نکند ز انجمن جدا

حیرت مباد پرده بینایی کسی!

کز یوسفیم در ته یک پیرهن جدا

هشدار کز خراش دل سنگ خاره شد

آخر به تیغ کوه، سر کوهکن جدا

از دورباش سینه گرم ایستاده است

فانوس وار از تن من پیرهن جدا

گر پی برد به چاشنی آن دهن نفس

مشکل به حرف و صوت شود زان دهن جدا

چون خامه در محبت هم بس که یکدلند

از هم نمی کند دو لبش را سخن جدا

صائب ز من مپرس حضور وطن که کرد

اندیشه غریب، مرا از وطن جدا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام