گنجور

غزل شمارهٔ ۶۷۶۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز عاشق حرف درد و داغ پرس، از دل چه می پرسی

حدیث راه بسیارست از منزل چه می پرسی؟

خدا داند دل آواره ما را چه پیش آمد

سرانجام نسیم از سر و پا در گل چه می پرسی؟

محیط قطره نتواند شدن چشم حباب من

ز من احوال این دریای بی ساحل چه می پرسی؟

حساب موج دریا را بیابانی چه می داند؟

صفات عشق را از مردم عاقل چه می پرسی؟

سپند از گرمی خاکستر پروانه می سوزد

ز روی آتشین شمع این محفل چه می پرسی؟

مبادا رحم کم فرصت مجال گفتگو یابد

گناه خویش ای بیدرد از قاتل چه می پرسی؟

تو کز خود یک قدم هرگز برون ننهاده ای صائب

سراغ کعبه مقصد ز اهل دل چه می پرسی؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام