گنجور

غزل شمارهٔ ۶۷۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به خرج رفت حیاتم ز هرزه کوشی ها

به خاک ریخت شرابم ز خامجوشی ها

به سود داشتم امیدها درین بازار

نماند مایه به دستم ز خودفروشی ها

نفس به باد فنا مشت خاک من می داد

نمی رسید به فریاد اگر خموشی ها

بدوز دیده باریک بین ز عیب، که نیست

لباس عافیتی به ز عیب پوشی ها

رسید نوبت پیری و خون دل خوردن

گذشت فصل جوانی و باده نوشی ها

چنان که بال و پر شعله می شود خس و خار

غرور نفس فزود از پلاس پوشی ها

متاع یوسفی خود به سیم قلب دهم

گران نیم به عزیزان ز خودفروشی ها

به حرف وصوت گشایم چرا دهن صائب؟

مرا که جنت دربسته شد خموشی ها

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام