گنجور

غزل شمارهٔ ۶۷۲۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حیرتی از چشم مست یار دارم دیدنی

خوابها در دیده بیدار دارم دیدنی

گر چه چون مرکز زمین گیرم به چشم غافلان

سیرها در خویش چون پرگار دارم دیدنی

نیستم ایمن ز چشم شور، ورنه من ز داغ

لاله زاری در دل افگار دارم دیدنی

کوه غم بر خاطر آزاده من بار نیست

مستیی چون کبک در کهسار دارم دیدنی

گر چه مهر خامشی دارم به ظاهر بر دهن

در گره چون غنچه صد گلزار دارم دیدنی

دل ز گرد خاکساری بر گرفتن مشکل است

ورنه گنجی در ته دیوار دارم دیدنی

آب مروارید آورده است چشم جوهری

ورنه من لعل و گهر بسیار دارم دیدنی

در خراش سینه ها بی دست و پا افتاده ام

ورنه دستی در گشاد کار دارم دیدنی

نیست در روی زمین جوهرشناسی، ورنه من

تیغها پوشیده در زنگار دارم دیدنی

نیل چشم زخم من دارد جمال یوسفی

در سیاهی یک جهان انوار دارم دیدنی

گرچه از بس بی وجودی درنمی آیم به چشم

گوشه ها همچون دهان یار دارم دیدنی

ملک و مالی نیست صائب گرچه در عالم مرا

باغی از رنگینی گفتار دارم دیدنی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام