گنجور

غزل شمارهٔ ۶۷۱۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر سر دنیا نداری تاجدار عالمی

گر به دل بیرونی از عالم سوار عالمی

از پریشان خاطری در راه سیل افتاده ای

گر کنی گردآوری خود را حصار عالمی

از سیه کاری نهان از توست اسرار جهان

گر بپردازی به خود آیینه دار عالمی

چون صدف دریوزه گوهر ز نیسان می کنی

غافلی از خود که بحر بیکنار عالمی

کاروانسالار گردون است روح پاک تو

زین تن حیوان صفت در زیر بار عالمی

نغمه شوخی ندارد چون تو قانون فلک

پرده ساز و پرده سوز و پرده دار عالمی

گر توانی بر لب خود مهر خاموشی زدن

بی سخن همچون سلیمان مهردار عالمی

پای در دامن کش، از سنگ ملامت سرمپیچ

شکر این معنی که نخل میوه دار عالمی

می توان بر توسن گردون به همت شد سوار

از چه سرگردان درین مشت غبار عالمی؟

گنج قدسی، در خراب آباد دنیا مانده ای

آب دریایی، ولی در جویبار عالمی

همچو بوی گل که در آغوش گل از گل جداست

هم برون از عالمی، هم در کنار عالمی

فکر بی حاصل ترا مغلوب غم ها کرده است

ورنه از تدبیر صائب غمگسار عالمی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام