گنجور

غزل شمارهٔ ۶۷۱۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ابر مظلم تیره گرداند جهان را در دمی

یک ترشرو تلخ سازد عیش را بر عالمی

شبنمی بر دامن گلهای بی خارست بار

بر سبکروحان گرانی می کند اندک غمی

در تجرد می شود اندک حجابی سد راه

آستین دست شناور راست بند محکمی

کوتهی در زخم ناخن این خسیسان می کنند

آه اگر می داشت داغ ما توقع مرهمی

برنمی خیزد به تنهایی صدا از هیچ دست

زود رسوا می شود رازی که دارد محرمی

رتبه کوچکدلی در دیده من شد بزرگ

تا سلیمان کرد تسخیر جهان از خاتمی

گریه نتوانست سوز عشق را تخفیف داد

آتش خورشید را خامش نسازد شبنمی

واصل خورشید می گردد به یک مژگان زدن

هر که را چون شبنم گل هست چشم پرنمی

گوشها را یک قلم می ساختم تنگ شکر

همچو نی در چاشنی می داشتم گر همدمی

سبز می شد کشت امیدم درین مدت، اگر

چشم خود را آب می دادم ز ابر بی نمی

قابل افسوس نبود دوری افسردگان

مرگ خون مرده را صائب نباشد ماتمی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام