گنجور

غزل شمارهٔ ۶۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مهر خاموشی کند کوته زبان تقریر را

این سپر دندانه می سازد دم شمشیر را

قامت خم، نفس را هموار نتوانست کرد

از کجی، زور کمان بیرون نیارد تیر را

شد زبان شکر از سودای او رگ در تنم

نیست از زندان یوسف شکوه ای زنجیر را

از سفیدی دیده یعقوب شد صبح امید

منزلی جز قصر شیرین نیست جوی شیر را

در به دست آوردن زلفش مرا تقصیر نیست

این ره خوابید کوته می کند شبگیر را

شیرمردان را نمی باشد به زینت التفات

نیست غیر از خون نگاری دست و پای شیر را

با علایق برنمی آیی، مجرد شو که نیست

غیر عریانی علاج این خار دامنگیر را

تیر کج صائب همان بهتر که باشد در کمان

از جگر بیرون میاور آه بی تأثیر را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام